هوش هیجانی چیست؟

هوش هیجانی، توانایی تشخیص و درک احساسات خود یا تشخیص احساسات دیگران و همدردی با آنهاست.

کسانی که از لحاظ عاطفی هوشمند هستند، افرادی هستند که احساساتشان را تحت کنترل دارند. بعنوان مثال، آیا تا بحال کسی را دیده‌اید که بتواند حتی در داغ‌ترین بحث‌ها هم آرام بماند؟ یا بدون آنکه در موقعیت رهبری قرار داشته باشد، مردم از او پیروی کنند و دستوراتش را اجرا کنند؟ این‌ افراد کسانی هستند که هوش هیجانی بالایی دارند

سه نوع هوش هیجانی وجود دارد: درون فردی، بین فردی، و ترکیبی از هردو

۱- هوش درون فردی

هوش درون فردی، توانایی شناختن و درک احساسات خود ماست. باور کنید یا نه، بسیاری از مردم، احساسات خود را درک نمی‌کنند یا نمی‌توانند خصوصیات رفتاری شان را تشخیص دهند.

هوش درون فردی، به این معنا نیست که جلوی احساساتمان را بگیریم یا همیشه خوشحال باشیم، بلکه در مورد تشخیص دادن احساسی است که داریم. درک آنکه احساسات ما درست و سالم هستند (حتی احساسات منفی)، دانستن اینکه چه زمانی به پایان می‌رسند و چه زمانی باید برای مقابله با این احساسات به دنبال کمک باشیم.

۲- هوش بین فردی

هوش بین فردی به معنای توانایی دانستن و درک احساسات اطرافیان ماست.

اگر شما قادرید احساسات مردمی که برایشان صحبت می‌کنید  را تفسیر کرده، جمعیت را کنترل کنید و آنها را با طرز فکر خودتان همراه کنید، در واقع دارای مهارت و هوش میان فردی زیادی می باشید.

رهبرانی مانند لوتر کینگ و مارگارت تاچر نمونه‌های خوبی از افراد دارای هوش میان فردی هستند.

چرا هوش هیجانی مهم است؟

هوش هیجانی، به دلایل زیادی مهم است. به عنوان مثال، هوش هیجانی در محل کار بشدت مورد نیاز است. زیرا افراد دارای هوش هیجانی تمایل دارند که کارها را بطور کامل انجام دهند. آنها هدفمند هستند و بطور ذاتی، توانایی رهبری دارند، که یعنی می‌توانند به افراد دیگر نیز انگیزه بدهند.

همچنین هوش هیجانی، اغلب به این معنی است که ما قادر به درک طرف مقابل هستیم که در دنیای خدمات مشتریان، امری بسیار مهم است.

هوش هیجانی باعث نمی‌شود که ما بهتر از دیگران باشیم و بطور خودکار ما را تبدیل به یک رهبر بزرگ نمی‌کند، اما در محل کار به ما یک مزیت می‌دهد، به ما خود انگیختگی بهتری می‌دهد و امکان می‌دهد تا بر چالش‌های زندگی شخصی‌مان غلبه کنیم.

چگونه به هوش هیجانی دست بیابیم؟

هوش هیجانی چیزی نیست که با آن متولد شویم، بلکه برای ایجاد و پرورش به تلاش و زمان نیاز دارد.

اگر می‌خواهید به هوش هیجانی دست یابید، بهترین مکان برای شروع، خودتان هستید. مطمئن شوید که همواره از احساسات خود آگاه هستید. آیا شاد هستید؟ چرا؟ آیا عصبانی هستید؟ چرا؟ احساسات خود را بشناسید.

همچنین باید بدانید آنچه که احساس می‌کنید، صحیح و درست است. همانطور که ما بزرگ می‌شویم اغلب به ما گفته می‌شود که ناراحتی، عصبانیت یا احساس میل و رغبت، خوب نیست و ما با مخفی کردن این احساسات یا شرمنده بودن بخاطر آنها، بزرگ می‌شویم. ولی ما باید درک کنیم که داشتن احساسات مختلف، اشتباه نیست. ما حق داریم که احساسات خودمان را داشته باشیم.

هوش هیجانی قادر است که احساسات ما را تشخیص دهد و تعیین کند که چه زمانی باید بر اساس آنها عمل کنیم و چه زمانی نباید.

یک دفتر خاطرات از احساسات روزانه خود داشته باشید و به دنبال چرخه‌ها بگردید. این امر، به ویژه برای کسانی که به افسردگی فصلی یا ماهانه دچار می‌شوند، مفید است. شناخت چرخه‌ی عاطفی‌ خودتان به شما کمک می‌کند که بر احساسات خود کنترل داشته  و بدانید که داشتن چه احساسی در چه زمانی طبیعی است و چه زمانی نیست.

تمرین کنید که با دیگران همدل باشید. سعی کنید که خود را جای شخص دیگری بگذارید و واقعا احساسات آنها را حس کنید. توانایی درک دیگران و اینکه حس شادی و درد آنها را واقعا احساس کنید، سخت است اما به هوش هیجانی شما کمک می‌کند که در هر دو سطح درون فردی و بین فردی رشد کند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *